درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
POWERED BY
Kabul |
انسان ها دو دسته اند:آنهایی که بیدارند در تاریکی و آنهایی که خوابند در روشنایی.
بجایی دسته گلی که فردا در قبرم نثار میکنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم کن بجای پیام های تسلیت که فردا برایم مینویسی امروز با یک پیام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نیاز دارم نه فردا.
مثل خردمندان فکر کنید اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنید.
اینگونه زندگی کنیم : ساده اما زیبا -مصمم اما بی خیال -متواضع اما سربلند -مهربان اما جدی -سبز اما بی ریا -عاشق اما عاقل.
نوشته شده توسط بشیراحمد مهربان در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 16:13 موضوع | لینک ثابت
الهی کدام زبان به ستايش تو رسد ؟ کدام خرد صفت تو را بر تابد ، کدام شکر با نيکوئی تو برابر آيد ، کدام بنده به گزاردن عبادت تو رسد.
خدايا از ما هر که را بينی معيوب بينی ، هر کر دار بينی همه با تقصير بينی ، با اينهمه باران رحمت تو باز نايستد و جز گل کرم نرويد ، چون با دشمن با چنان پس با دوستان چه اندازه و چه پايان .
الهی اين سوز امروز ما درد آميز است ، نه طاقت بسر بردن نه جای گريز است ، اين چه تيغ است که چنين تيز است ، نه جای آرام و نه روی پرهيز است.
الهی هر کس بر چيزی است و من ندانم بر چه ام ، هميم آن است که کی دانسته شود که من کيم ؟
الهی اين تن کان حسرت است و دل من مايه درد و محنت ، می نيارم گفت کاين همه چرا بهره من ، نه دست رسد مرا بر کان چاره من.
الهی بود من بر من تاوان است ، تو يک بار بود خود بر من تابان ، مصيبت من بر من گران است ، تو آب خود بر من باران .
خداوندا گناه من زير حلم تو پنهان است تو پرده عفو بر من گستران.
الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است ، و گر جان در سر دوستی کرد شايد ، که دوست را به جای جان است ، غرق شده آب نبيند که گرفتار آن است به روز چراغ نيفروزند که روز خود چراغ جهان است .
الهی چون با خود نگرم و کردار خود بينم گويم از من زار تر کيست ؟ بندگی تو بينم گويم از من بزرگوار تر کيست ؟
گاهی که به طينت خود افتد نظرم
گويم که من از هر چه در عالم بترم
چون از صفت خويشتن اندر گذرم
از عرش همی به خويشتن در نگرم
الهی گاهی به خود می نگرم هم سوز و نياز شوم و گاهی که به او نگرم همه راز و ناز شوم ، چون بخود نگرم گويم :
پر آب دو ديده و بس آتش جگرم
بر باد دو دستم و پر خاک سرم
جون به او نگرم گويم :
چه کند عرش که او غاشيه من نکشد
چون به دل غاشيه حکم و قضای تو کشم
بوی جان آيدم از لب که حديث تو کنم
شاخ عز رويدم از دل که بلای تو کشم
الهی تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی چنانی ، عظيم شانی و بزرگ احسانی ، عزيز سلطانی ، ديان و مهربانی ، هم نهانی و هم عيانی ، ديده ها را نهانی و جان را عيانی ، من سزای تو ندانم و تو دانی .
الهی آنچه بر سر ما آيد بر سر کسی نيايد ، ديده ای که به نظاره تو آيد ، هر گز باز پس نيايد ، اصل و صال دل است و باقی زحمت آب و گل .
الهی نظر خود بر ما مدام کن و ما را بر داشته خود نام کن و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن .
الهی نه نيستم نه هستم ، نه بريدم نه پيوستم ، نه به خود بيان بستم ، لطيفه ای بودم از آن مستم ، اکنون زير سنگ است دستم الهی فرمائی که بجوی و می ترسانی که بگريز ، مينمائی که بخواه و ميگوئی پرهيز.
الهی گريخته بودم تو خواندی ، ترسيده بودم بر خوان نشاندی ابتدا می ترسيدم که مرا بگيری به بلای خويش ، اکنون ميترسم که مرا بفريبی به عطای خويش .
الهی چو بدانستم که توانگری درويش است دوست درويشم ، چون وعده ديدار دوست کردی غلام درويشم .
الهی شادی نمی شناختم می پنداشتم که شادم ، اکنون مرا چه شادی که شادی شناسی را به باد دادم .
الهی چون عزيزان بناز پرورده ما را فراموش کنند تو بر ما رحمت کن.
الهی چون ما را در حجره بی شمع و چراغ مبتلا کنند ايمان ما را تو چراغ لحد ما گردانی ، چون در معامله خود می نگرم سزاوار همه عقوبتها هستم و چون در کرم تو نظاره ميکنم سزاوار همه خداونديها هستی.
الهی غافلانيم نه کافرانيم ، صمدا به برکت نواختگان حضرت تو و به برکت گداختگان هيبت تو ، الهی به برکت متحيران جلال تو و به برکت مقهوران قهر تو که ما را به صحرای هدايت آری و از اين وحشت آباد به روضه اقدس رسانی .
الهی حاجت بسيار دارم و بر همه چيز توانائی ، آنچه ميخواهم ميتوانی که به اين بنده برسانی و از شر ظالمان مرا برهانی ، ای رحمت تو دستگير ما وای کرم تو عذر پذير ما ، ای داننده هر حالی و شنونده هر شکوائی ، ای مجيب هر خواننده وای قريب هر داننده .
الهی دانی که بی تو هيچکسم ، دستم گير که در تو رسم ، به ظاهر قبول دارم و به باطن تسليم ، نه از خصم باک دارم نه از دشمن بيم ، اگر دل گويد چرا ؟ گويم سر افکنده ام و اگر خرد گويد چرا ؟ جواب دهم که من بنده ام.
الهی به برکت صديقان درگاه تو ، به برکت پاکان درگاه تو که حاجت اين بيچاره درمانده و مهمات جميع مومنين ومومنان را بر آورده بگردانی و آنچه اميد ميداريم به عافيت و دوستکامی برسانی و پيش از مرگ توبه نصوح کرامت نمائی و ختم کارها به کلمه شهادت فرمائی.
يا آله العالمين وخيرالناصرين بفضلک و کرمک يا اکرم الاکرمين و يا ارحم الراحمين وصلی الله علی محمد و علی آله و اصحابه اجمعين.
نوشته شده توسط بشیراحمد مهربان در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 17:37 موضوع | لینک ثابت
مادر ای آنکس که از لطفت سعادت یافتیم
از جبین باز تو راه و طریقت یافتیم
با نگاه پر ز مهرت چشم مان پر نور گشت
وز سلوک نیک تو رمز محبت یافتیم
ای پدر ای آنکه راه راست بنمودی مرا
خود بسوختی مثل شمع لیکن بقا دادی مرا
روز و شب بهر حصول لقمه نان بشتافتی
تا ز فیض علم و عرفان پر صفا سازی مرا
نوشته شده توسط بشیراحمد مهربان در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 17:10 موضوع | لینک ثابت
ترا در سرزمین بیکران عشق می جویم
میان برگهای غنچهء گل
میان قطره های شبنم کز آسمان عشق می بارد
میان هر پر پروانهء زیبا
ترا می جویم ای جان
ترا می جویم ای جان
بشیر احمد مهربان(۱۳/۴/۱۳۸۶)
نوشته شده توسط بشیراحمد مهربان در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها